شاهین پهنادایان shahin pahnadayan
آخرين تاريخ به روز شدن: 07/02/2010
ساير صفحات: [1] [2]

دوست عزیز و ارجمند رزمنده قدیمی

درود بر شما

به استناد و روایت هرودوت مورخ یونانی که از485 تا 425 پیش از میلاد می زیسته است، پارسی ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چها ر طایفه چادرنشین تقسیم شده اند و از میان انها خانواده هخامنشی از نجیب ترین طایفه پارسی یعنی طایفه پاسارگادی است. شش طایفه نخستین که شهری وده نشین بوده اند. به روایت هرودوت به این شرح است: پاسارگادی ها یا پازارگادیان، مرفی ها ، ماسپیان ها، پانتالی ها، دروزی ها ، ژرمن ها یا گرمان ها، چهار طایفه چادر نشین از این قرار گزارش شده است: ساگارتیان ، مردها یا امردها ، دروپیک ها و دارا نه یا دایان ها به روایتی برخی از این طوایف با سکا ها خویشاوند بوده اند.

حال دوست من به این اسامی نگاهی بینداز مرفی ها و ژرمن ها یا گرمانها یک در انگلستان و دیگری نام قوم ژرمن آلمانی ، بنا به بعضی افسانه ها اسکندر کجستیک ابالیش وقتی به نواحی کرمان کنونی یا گرمانیا رسید حدود چهار هزار نفر از مردم انجا را به اسارت گرفته وبه اروپا تبعید کرد . و این افسانه که آلمانی ها حاصل زاد و ولد این قوم هستند با توجه به کشف بقایای اجساد مردانی مشهور به مردان نمکی در حوالی زنجان و اینکه آنان حداقل متعلق به 1800 سال قبل هستند و این مردان بخصوص اولین جناز کشف شده مو بور بوده اند . نمی شود این روایات را رد کرد . از سوی دیگر اقوام تو تنی یا ژرمنی از اسیا می گریختن چون دشمنان مهیب هون های زرد در پی آن بوده اند. ماجرای آتیلا این اقوام توتنی که به هون های سفید نیز مشهور بوده اند در محلی به نام شالن در سال 453 میلادی هون های زرد را شکست می دهند. و اروپا زیر سلطه اقوام ژرمنی قرار می گیر د ویزیگوتها ، استرو گوتها ، بورگند ها ، فرانک ها ، لمبارد ها، و در آخر اقوام واندال و مجار و بلغار این اقوام در سال 476د میلادی به رهبری آلا ریک شهر رم را تصرف کرده وبه امپراتوری روم غربی پایان می دهند. من در فیلم دیده ام که انگلیسی ها خیلی دوست دارند ماجرای آرتور شاه افسانه ای به آخرین امپراتور روم غربی وصل کنند. وخود را وارث امپراتوری روم غربی بداند.

سالها دل طلب جام جمع از ما می کرد آنچه خود داشته ایم زه بیگانه تمنا می کرد

ما امپراتوری عظیم هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان را داشته ایم، تیسفون کاخ سفید داشته و از آنجا ، آن هفت شهر بر نیم از جهان متمدن آن روزگار حکومت می کردیم تفو بر تو ای روزگار تفو که عرب با ما چه کرد و ما را به چه قهقرای کشاند .

ارادتمند

شاهین پهنادایان

ادامه...

از کاتگوری: قسمت پاسخ
تاريخ درج: 11:26 07/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(1)
از کاتگوری: اسفندگان
تاريخ درج: 05:23 07/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(0)
از کاتگوری: اسفندگان
تاريخ درج: 05:22 07/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(0)
از کاتگوری: اسفندگان
تاريخ درج: 05:21 07/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(0)
از کاتگوری: اسفندگان
تاريخ درج: 05:21 07/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(0)
روز مهر و عشق ورزی ایرانیان 5 اسفند

چاپ پنج برگه‌ی شادباش به مناسبت جشن ملی اسفندگان)1388)

به مناسبت جشن ملی اسفندگان تارنمای جشن‌های ایرانی اقدام به چاپ پانزده هزار برگه شادباش نموده است. هدف تارنمای یاد شده پاسداشت آیین‌های ایرانی و جلوگیری از اشاعه فرهنگ غربی است. امید است در این راه کامیاب باشیم.

این پنج برگه‌ی شادباش در پی می‌آید

ادامه...

از کاتگوری: اسفندگان
تاريخ درج: 05:20 07/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(0)

با سلام به دوستان عزیز دوستی ایمیل زده بود و از من راجع به گئومات مغ مطلب

می خواست با توجه به نوشتن کتابی تحت عنوان از میترائیزم وزردشت تا نقطویان

بررسی جنبشهای سیاسی فکری ایران قسمتی از این کتاب که تازه به وزارت ارشاد

جهت گرفتن مجوز چاپ رفته را که مربوط به گئومات مغ می باشد را تقدیم این

دوست ودوستان دیگر می کنم پیروز باشید

پاینده ایران

گوماتا(گئومات)

گوماتا. غاصب تاج و تخت هخامنشي که در زمان مسافرت کمبوجيه پسر کوروش بزرگ به مصر خود را بنام برديا برادر پادشاه معرفي و سلطنت را غصب کرد. مرحوم پيرنيا در ايران باستان آرد: راجع به اين واقعه يک سند رسمي که قسمتي از کتيبه بيستون داريوش اول ميباشد در دست است و نيز نوشته هاي هردوت و کتزياس که اولي شرح واقع را بتفصيل و دومي به اختصار بيان کرده ، چون کتيبه بيستون سند رسمي است و از شخصي معاصر، اول روايت هردوت را ذکر ميکنيم ، تا از مقايسه اين روايت با سند رسمي مزبور معلوم شود که در کدام قسمت مورخ مذکور اشتباه کرده يا مآخذ او صحيح نبوده .
روايت هردوت
اين مورخ گويد (کتاب سوم بند 61 - 66): کبوجيه زمان حرکت خود از ايران مغي را «پاتي زي تس » نام نگهبان قصر سلطنتي کرد. اين مغ برادري داشته که به سمرديس (برديا) برادر کبوجيه ، خيلي شبيه و موسوم بهمان اسم بود مُغ از اين شباهت و نيز از غيبت طولاني کبوجيه استفاده کرده برادر خود را بتخت سلطنت نشانيد جارچي هائي بتمام ايالات و از جمله به مصر فرستاد تا مردم را به بيعت او خوانده بر کبوجيه بشورانند، زيرا که همه از ديوانگي هاي او خسته شده بودند. رسول پاتي زي تس به لشکر ايران در موقعي رسيد که کبوجيه از مصر به طرف ايران حرکت کرده به محلي در شام موسوم به اگباتانا وارد شده بود. او ماموريت خود را انجام داد بدين معني که در ميان لشکر به صداي بلند عزل کبوجيه و جلوس شاه جديد را اعلام کرد. کبوجيه در ابتدا پنداشت ، که پرک ساس پس به او خيانت کرده وبرديا را نکشته . بنابراين چنين گفت : «حکم مرا چنين اجرا کردي ؟ » او در جواب گفت : «شاها اين شايعه اي که سمرديس برادر تو قيام کرده دروغ است ، خودم امر تو را اجراء کردم و با دست خود او را به خاک سپردم اگر مرده ها از گور برميخيزند، پس منتظر باش که آستياگ، پادشاه ماد هم بر تو بشورد. از سمرديس مترس ، چه او مرده . بعقيده من بايد شخصي را فرستاد برسول رسيده او را بياورد، تا بدانيم ، کي او را فرستاده ، بما بگويد، که سمرديس را بايد شاه بدانيم » کبوجيه راي پرک ساس پس راپسنديد و کس فرستاد، جارچي را آوردند، پرک ساس پس گفت : «تو گوئي که از طرف سمرديس پسر کورش آمده اي ، آيا خودت او را ديده اي يا کسي از ملازمان او بتو اين ماموريت را داده ؟ اگر راست بگوئي آزادي به هر جا که خواهي بروي » جارچي جواب داد: «من سمرديس را از زماني که کبوجيه به مصر رفت ، نديده ام ، اين امر را کسي به من داد، که از طرف کبوجيه نگهبان قصر است و او به من گفت : که اين امرسمرديس پسر کوروش است ، پس از آن کبوجيه به پرک ساس پس گفت «معلوم ميشود، تو امر مرا اجرا کرده اي و تقصير نداري ، ولي ندانم از پارسيها کي آن ياغي است ، که خود را سمرديس مينامد؟ » پرک ساس پس جواب داد: شاها، بنظرم پاتي زي تس ، که تو قصرت را به او سپرده اي با برادرش سمرديس نام بر تو ياغي شده » همين که کبوجيه اسم سمرديس را شنيد، دانست که حدس پرک ساس پس صحيح است و خوابي که ديده بود، بخاطرش آمده دريافت ، که معني خواب همين واقعه بود.

ادامه...

از کاتگوری: تاریخ
تاريخ درج: 07:45 06/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(1)

مطدرك‌ زمان‌ در سنن‌ باطني‌ شرقي‌ و غربي‌ (با تأكيد بر شيخ‌اشراق‌)


(1) مقوله‌ي‌ زمان‌ مهم‌ترين‌ جنبه‌ي‌ الگوي‌ جهاني‌ همه‌ي‌ فرهنگهاست‌. زمان‌، مدّت‌، آهنگ‌ و توالي‌ تغيير حالت‌ فرهنگ‌ را مشخص‌ مي‌سازد به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ مسئله‌ي‌ درك‌ زمان‌ يكي‌ از مسائل‌ عمده‌ در انسان‌شناسي‌ معاصر و در حوزه‌ي‌ مطالعات‌ فرهنگي‌ است‌.
در مورد مطالعات‌ فرهنگ‌ ديني‌، براي‌ فهم‌ ارتباط‌ ميان‌ حالات‌ ذهني‌ درك‌ زمان‌ و وسايل‌ عينيت‌ بخشيدن‌ به‌ آن‌، لازم‌ است‌ هر دو نحوه‌ي‌ ذهني‌ و عيني‌ درك‌ زمان‌ را در نظر بگيريم‌. مشخصه‌ي‌ زمان‌ اين‌ است‌ كه‌ برخلاف‌ اشياء مادي‌، نمي‌توان‌ آن‌ را با حواس‌ پنچ‌ گانه‌، به‌ نحو مستقيم‌، ادارك‌ كرد؛ از اين‌ رو، در فرهنگهاي‌ جهاني‌، آن‌ را با نظامهاي‌ استعماري‌ مختلف‌ تعريف‌ كرده‌اند. به‌ اين‌ دليل‌، هر فرهنگ‌، زمان‌ خاص‌ فرهنگ‌ خود را تأسيس‌ مي‌كند كه‌ با زمانهاي‌ ديگر تفاوت‌ دارد. (2) امّا با تحليل‌ كلّي‌ فرهنگهاي‌ ديني‌ جهان‌، مي‌توان‌ ادّعا كرد تقريرهاي‌ باطني‌ از آيينهاي‌ هندو، بودا، اسلام‌، تائو، يهوديت‌ و مسيحيت‌، در مورد مسئله‌ درك‌ زمان‌، مشتركاتي‌ دارند (هر چند در مورد تقريرهاي‌ ظاهري‌ ار اين‌ مكاتب‌، چنين‌ نيست‌) و اين‌ شباهتها به‌ مسئله‌ي‌ درك‌ زمان‌ محدود نمي‌شود.
نكته‌ي‌ بسيار مهم‌ اينكه‌ بسياري‌ از معلمان‌ بشر تأكيد كرده‌اند بر اينكه‌ تنها زماني‌ كه‌ وجود دارد «حال‌ ابدي‌» است‌؛ مثلاً جلال‌الدين‌ رومي‌ گفته‌ است‌: «صوفي‌ واقعي‌ «ابن‌ الوقت‌» است‌... او... در بند زمان‌ نيست‌... گذشته‌ و آينده‌ و ازل‌ و ابد وجود ندارد... جايي‌ براي‌ سخن‌ گفتن‌ از «فردا» نيست‌.» (3) «آثار ملاصدرا كه‌ در آنها، سنت‌ فلسفه‌ي‌ باطني‌ اسلامي‌ ادامه‌ مي‌يابد، مي‌توان‌ از اين‌ ديدگاه‌ تحليل‌ كرد و مي‌توان‌ شباهتهاي‌ بسياري‌ ميان‌ فلسفه‌ي‌ باطني‌ اسلامي‌ و فلسفه‌ي‌ بوديسم‌ يافت‌؛ چرا كه‌ فلسفه‌ي‌ باطني‌ اسلامي‌ نيز با مسئله‌ي‌ درك‌ زمان‌ در فرآيند شناخت‌ عرفاني‌ مطلق‌ سر و كار دارد.
در فلسفه‌ي‌ ملاصدرا، مقوله‌ي‌ زمان‌ در پيوند با مقولات‌ زمان‌ و ماده‌ بررسي‌ مي‌شود، درست‌ همان‌ طور كه‌ در سنت‌ باستان‌ فلسفي‌ و سده‌هاي‌ ميانه‌ قرون‌ وسطي‌ مرسوم‌ بود و مبناي‌ فلسفه‌ ملاصدرا واقع‌ شد. ارسطو، ابن‌سينا و حكماي‌ مشاء به‌ اين‌ مسئله‌ پرداخته‌اند كه‌ آيا زمان‌ عيني‌ است‌ يا ذهني‌؟ آيا زمان‌، واقعاً، وجود دارد يا فقط‌ حاصل‌ توهمي‌ است‌ كه‌ شعور بشري‌ آفريده‌ است‌؟
ملاصدرا مي‌كوشد تا حد وسطي‌ غير ثنوي‌ بيابد كه‌ تناقص‌ ميان‌ دو نحوه‌ي‌ تلقي‌ از آن‌ مسئله‌ را بر طرف‌ كند؛ از اين‌رو، مي‌گويد: كه‌ زمان‌ عيني‌ است‌ و عينيت‌ آن‌ در پيوند بامادّه‌ است‌ («زمان‌ به‌ نحو عيني‌ وجود دارد و مقدار حركت‌ است‌»)، اما در نظريه‌ي‌ ايده‌آليستي‌ او، زمان‌ فقط‌ محصول‌ بازگشايي‌ روح‌ است‌.
زمان‌ حركت‌ نيست‌؛ هر چند هنگامي‌ كه‌ حركت‌ وجود نداشته‌ باشد، زمان‌ هم‌ وجود ندارد. به‌ نظر ملاصدرا، زمان‌ ويژگي‌ لاينفك‌ حركت‌ است‌، در حالي‌ كه‌ حركت‌ صفت‌ ماده‌ است‌. «حركت‌ نيازمند زمان‌ و طبيعت‌ نيازمند ماده‌ است‌. ماده‌ به‌ علت‌ حركت‌ اجسام‌ مادي‌، در مكان‌ و زمان‌ وجود دارد.» (4) روشن‌ است‌ كه‌ ملاصدرا زمان‌ را فقط‌ به‌ طبيعت‌ مادي‌ مربوط‌ مي‌داند و هنگامي‌ كه‌ از ارتباط‌ ميان‌ مكان‌، زمان‌ و ماده‌ سخن‌ مي‌گويد، منظورش‌ پيوستار زمان‌ است‌؛ اين‌ به‌ نظر او، همان‌ مقوله‌ي‌ نامتناهي‌ است‌. آثار ملاصدرا، زمان‌ مقدار حركتي‌ است‌ كه‌ قبليت‌ و بعديت‌ دارد.

ادامه...

از کاتگوری: فلسفه در ایران و جهان
تاريخ درج: 07:39 06/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(0)

سهروردي‌ در داستان‌ «غربت‌ غرب‌» چه‌ مي‌گويد؟


15-1- سهروردي‌ در داستان‌ از آيات‌ شريفه‌ي‌ قرآن‌ و سرگذشت‌ پيغمبران‌ استفاده‌ برده‌ و مراحل‌ سير معنوي‌ و مراتب‌ صعود و عروج‌ آدمي‌ را بر اساس‌ آنچه‌ بر خاتم‌ پيغمبران‌ نازل‌ گشته‌ تفسير نموده‌ است‌ به‌ فرازهايي‌ از سرگذشت‌ زندگي‌ پيغمبران‌ الهي‌ و همچنين‌ به‌ آياتي‌ از قرآن‌ كه‌ به‌ اين‌ بخش‌ از زندگي‌ آنان‌ مربوط‌ مي‌باشد در اين‌ داستان‌ اشاره‌ شده‌ است‌.
آنچه‌ به‌ زندگي‌ پيغمبران‌ الهي‌ مربوط‌ و در داستان‌ «غربت‌ غرب‌» قابل‌ مشاهده‌ مي‌باشد به‌ ترتيب‌ زير مي‌توان‌ از آن‌ نام‌ برد.
1- مسئله‌ي‌ هبوط‌ آدم‌ ابوالبشر.
2- وادي‌ أيمن‌ و بقعه‌ي‌ مباركه‌ و درختي‌ كه‌ با حضرت‌ موسي‌ (ع‌) سخن‌ گفت‌.
3- سرگذشت‌ حضرت‌ سليمان‌ (ع‌) و داستان‌ بلقيس‌.
4- سرگذشت‌ حضرت‌ سليمان‌ و وادي‌ نمل‌ و سخن‌ مورچگان‌.
5- سرگذشت‌ كشتي‌ حضرت‌ نوح‌ و كيفيّت‌ سوارشدن‌ وي‌ بر آن‌.
6- داستان‌ هدهد و غيبت‌ آن‌.
7- افكنده‌شدن‌ حضرت‌ موسي‌ (ع‌) در رودخانه‌ي‌ نيل‌.
8- سرگذشت‌ حضرت‌ خضر (ع‌) و موسي‌ و آنچه‌ حضرت‌ موسي‌ (ع‌) در كشتي‌ انجام‌ داد.
9- جريان‌ طوفان‌ نوح‌ (ع‌) و آبي‌ كه‌ از تنور جوشيدن‌ گرفت‌ كه‌ هم‌ نه‌ به‌ شكل‌ عادي‌ و معمولي‌ بلكه‌ به‌ شكل‌ مخروط‌.
10- كوه‌ طور و جبل‌ سينا.
آياتي‌ نيز از قرآن‌ در اين‌ داستان‌ مورد اشاره‌ واقع‌ شده‌ كه‌ به‌ طور مستقيم‌ به‌ سرگذشت‌ زندگي‌ پيغمبران‌ مربوط‌ نمي‌باشد.
بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ سالها پيش‌ از زمان‌ سهروردي‌، شيخ‌الرئيس‌ ابوعلي‌سينا نيز داستان‌ «سلامان‌ و ابسال‌» و «حّي‌ ابن‌ يقظان‌» را در مورد مراحل‌ سير و سلوك‌ انسان‌ به‌ رشته‌ي‌ تحرير درآورده‌ است‌ سهروردي‌ ضمن‌ اينكه‌ داستان‌ «سلامان‌ و ابسال‌» «وحّي‌ ابن‌يقظان‌» را داراي‌ نكته‌هاي‌ عميق‌ و اشاره‌هاي‌ ظريف‌ به‌ شمار آورده‌ آنها را از نوعي‌ نقص‌ و نارسايي‌ خالي‌ ندانسته‌ است‌ وي‌ بر اين‌ عقيده‌ است‌ كه‌ آنچه‌ در تمام‌ اطوار انسان‌ طور اعظم‌ و طامّه‌ كبري‌ به‌ شمار مي‌آيد و در كتب‌ آسماني‌ و آثار مرموز حكما نيز به‌ وديعه‌ نهاده‌ شده‌ است‌ در داستان‌ حّي‌ ابن‌يقظان‌ نيامده‌ است‌. اين‌ فيلسوف‌ متألّه‌ انگيزه‌ي‌ خود را در نوشتن‌ داستان‌ غربت‌ غرب‌ جبران‌ كردن‌ همين‌ نقص‌ به‌ شمار آورده‌ است‌.


ادامه...

از کاتگوری: فلسفه در ایران و جهان
تاريخ درج: 10:16 05/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(0)

آئين مهر پرستي يا ميترائيزم

چند سال قبل دربغاز كوي ، آسياي صغير نزديكي انقرا ( آنکارا)، لوحه سنگي كشف شد كه بخط ميخي داراي كتيبه ئي بود . آن لوحه تعلق داشت بقومی آریائی که در حدود1400 ق.م. در آن ناحيه ميزيسته اند و با اقوام آريائي « هيت» قرابت و نزديكي داشته اند . دراين كتيبه از خداياني نام برده شده كه اتفاقا دركتاب «ريك وداي » هنود نام همان آلهه نيز مذكور شده و انها عبارتند از « اندرا Indra » خداي جنگ و طوفان و كشنده اژدها، وارونا « Varauna » و بالاخره ميترا « Mitra » خداي آفتاب (مهر) . اين اكتشاف بار ديگر ثابت كرد كه طوايف بسيار قديم آرين در اوايل هزاره دوّم ق . م وقتي كه از آسياي مركزي بطرف جنوب تاخته ووادي رود گنگ و فلات ايران و سواحل دجله و فرات را بتصرف آورده اند درضمن عقايد ساده « طبيعت پرستي » همگي خدايان مشتركي داشته ، و بعد ها تشعب و افتراق حاصل كرده اند و اديان مختلف مانند هندوئيزم و مزديسنيزم و غيره متشكل شده . و بطول مرور اعصار و قرون اين خدايان صور گوناگون حاصل كرده يا بكلي متروك گشته اند .

يكي از اديان ديرين و عقايد كهن كه درآن ازمنه باستاني درنزد قبائل قديم آريان بظهور رسيد و درطي مرور ايام تكامل بسيار حاصل كرد ، آئين مهر پرستي يا پرستش ميترا است كه خداي نور ازلي و آسماني ميباشد . دراوستا ميترا مانند خدائي مقتدر و قهار و جنگ آور نام برده شده كه به اورمزد ياري ميكند تا براهرمن پيروز گردد .

ادامه...

از کاتگوری: گزیده های تاریخ ایران وجهان
تاريخ درج: 10:02 03/02/2010 نويسنده: شاهین پهنادایان نظرات(1)
آنلاين: ali, yaser.m, محمد هاشم قاهر, سید رضا هیربدوش, وحید, و 225 مهمان